چرا مادرمان را عاشقانه باید دوست داشته باشیم؟؟؟؟؟؟؟ چون ما را با درد بدنیامیآورد و بلافاصله با لبخند میپذیرند چون شیرشیشه را قبل از اینکه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان میریزند چون وقتی توی اتاق پی پی میکنیم زیاد با ما بداخلاقی نمیکنند چون هیچوقت یادشان نمیرود که از کدام غذا بدمان میآید و عاشق کدام غذاییم ، حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که وای بچم خسته شد بسکه مریض داری کرد و چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار میشکنیم، چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون وخودش رو گول میزنه که بخشش از بزرگانه چون مادرندو.....
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما اکنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان.یادش بخیر.
دلـــــــم واسه اول دبســـــتانم تنگ شــــده که وقتـــی تنــــها یه گوشه حـــــیاط مدرســـه وایســــادی یـــــه نفر مـــــیاد و بهت میگه: با مــــن دوســــت میشـــی؟؟ ...
سلام خوبی؟ 5 تا آپ کردم حتما بیا ببینشون و نظرم بده مرسی[قلب][گل]
آشنای غریب
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 ساعت 15:25
دارم دنبال یه فول اچ دی میگردم! میدونم ک هست؛چون حسش میکنم؛درکش میکنم اونی ک هر قدرم بزرگش کنم؛نه تنها از کیفیتش کم نمیشه ؛ بلکه جزئیات بیشتری از انسانیتش واسم آشکار میشه --------------------------------------------- انکارش کرده بودم... انگار انکار فایده نداره! دروغای مصلحتی دیگه ب آخر رسیدن؛به ته ته ته تهشون عکس همیشه میمونه؛حتی اگه توی آلبوم خاطرات؛ تو زیرزمین دلتنگی ؛ خاک بخوره مث خاطرات محو بچگی... عکسای با صورتای معصوم؛دور از دروغ... . . . . مثل زندگی ؛ ولی نه مث زجر روزای بدون اون! چون این زجر یه روزی با اون و من , زَر میشه؛طلای ناب
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بعضی عکسها هم انگار زنده اند و هر روز در خبال تو نفس می کشندو با خود می برندت...
مطالبت رو خودت بنویس، خیلی بهتر خواهد بود. هر چه از دل بر آید بر دل نشیند. اینجوری به استعدادت در نوشتن فرصت شکوفایی نمیدی
اکثرش کار خودمه
مرسی ب میکده سر زدی بازم بیو
با همین اسم بلاگت لینکت کردم
مرسی
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!
.
سلام
طبق خواستت لینکت کردم
مطالب جدیدت جالب هستن
با آرزوی موفقیت
خدانگهدار
مرسی عزیزم
چرا مادرمان را عاشقانه باید دوست داشته باشیم؟؟؟؟؟؟؟
چون ما را با درد بدنیامیآورد و بلافاصله با لبخند میپذیرند
چون شیرشیشه را قبل از اینکه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان میریزند
چون وقتی توی اتاق پی پی میکنیم زیاد با ما بداخلاقی نمیکنند
چون هیچوقت یادشان نمیرود که از کدام غذا بدمان میآید و عاشق کدام غذاییم ،
حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم
چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که وای بچم خسته شد بسکه مریض داری کرد
و چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار میشکنیم،
چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون وخودش رو گول میزنه که بخشش از بزرگانه
چون مادرندو.....
همیشه همینطوره....
آپم
دیروز میگفتم :
مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن
هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر
اما اکنون ..
مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان.یادش بخیر.
hi
samirajoon khyli ziba minevisi khosham miad
ممنون از دعوت سمیرا جونی
دلـــــــم واسه اول دبســـــتانم تنگ شــــده که وقتـــی تنــــها یه گوشه حـــــیاط مدرســـه وایســــادی یـــــه نفر مـــــیاد و بهت میگه: با مــــن دوســــت میشـــی؟؟ ...
salam
up hastim be ma ham sari bezan
kheyli khob bood
www.tribune90.blogsky.com
سلام.ما که شما رو لینک کردیم
با نام دلنوشته های سمیرا!
اما تو دلت نیومده لینک کن
سلام مطالبت جالب و اموزنده است
بسیار استفاده کردیم
موفق باشی
سلام خوبی؟
5 تا آپ کردم حتما بیا ببینشون و نظرم بده مرسی[قلب][گل]
دارم دنبال یه فول اچ دی میگردم!

میدونم ک هست؛چون حسش میکنم؛درکش میکنم
اونی ک هر قدرم بزرگش کنم؛نه تنها از کیفیتش کم نمیشه ؛ بلکه جزئیات بیشتری از انسانیتش واسم آشکار میشه
---------------------------------------------
انکارش کرده بودم...
انگار انکار فایده نداره!
دروغای مصلحتی دیگه ب آخر رسیدن؛به ته ته ته تهشون
عکس همیشه میمونه؛حتی اگه توی آلبوم خاطرات؛
تو زیرزمین دلتنگی ؛ خاک بخوره
مث خاطرات محو بچگی...
عکسای با صورتای معصوم؛دور از دروغ...
.
.
.
.
مثل زندگی ؛
ولی نه مث زجر روزای بدون اون!
چون این زجر یه روزی با اون و من , زَر میشه؛طلای ناب